|
هر چی بخواهید. در این وب شما هر مطلبی رو از هر موضوعی میتونید ببینید.
| ||
|
بزرگ ترین حق خداوند تبارک و تعالی به تو این است که او را بندگی نمایی و هیچ چیزی را شریک او قرار ندهی و هر گاه این اعمال را از روی اخلاص برای خداوند برای خداوند تبارک و تعالی انجام دهی ، خداوند عز و جل نیز امور دنیا و آخرتت را تکفل می نماید. حق انسان بر خودش: خود نیز این حق را به خود داری ،حق خودت بر تو این است که تمام وجودت را در راه اطاعت حق صرف نمایی. حق زبان: رعایت کردن پنج چیز حق زبان است:یزرگ داشت و حفظ آن از فحش دادن، و عادت دادن آن به کار خیر،و ترک نمودن صحبت های اضافه که فایدخ ای ندارد،و نیکی کردن به مردم و نیکی کردن به آنها. حق گوش: حق گوش پاک نگه داشتن آن از غیبت و هم چنین گوش ندادن به چیز هایی که حلال نیست. حق چشم حق چشم این است:نگه داری آنرا از هر چه که حلال نیست و عبرت اندوزی با نگاه کردن. حق دست: حق دست این است:دراز ننمودن آن از هر چه که حلال نیست. حق پاها: حق پاهایت این است،قدم برنداشتن به سوی هرچیزی که بر تو حلال نیست،چرا که با همین پاها به سوی صراط می ایستی، پس نگاه کن که پایت نلغزد و تورا به جهنم بیندازد. حق شکم حق شکمت این است:قرار ندادن ان به عنوان ظرف حرام و بیشتر نخوردن هنگام سیری. حق فرج(دستگاه تناسلی) حق ان این است:نگه داری آن از زنا و حفظ کردن ان از نگاه دیگران.حقوقی که در مورد نماز باید رعایت شود. حق نماز: حق نماز این است که بدانی هجرتی از پروردگارت است و تو در هنگام نماز در برابر خداوند عز وجل ایستاده ای و زمانی که این ها را دانستی در مقام بنده ای ذلیل ،حقیر ،مشتاق ،نگران،امیدوار،بیچاره و گریان قرار می گیری که کسی را که در مقابل آن قرار می گیری، بزرگ بدانی و با آرامش و وقار، عظمت مقام او را پاس بداری و با دل خود رو به نماز بیاوری و آن را با تمام حقوق ها و حدودها به پاداری. حق حج: حق حج بر تو این است:دانستن این که راهی است به سوی پروردگارتو فرار کردن از گناهانت به سوی او و قبول نمودن توبه ات و ادا نمودن واجبی که پروردگارت بر تو واجب نموده است. حق روزه: حق روزه بر تو این است:دانستن این که روزه حجابی است که خداوند بر زبان چشم گوش و فجت قرار داده است تا بپوشانی آنها را از آتش،پس اگر ترک نمایی آنرا پاره کرده ای پرده ی خدایی را که بر رویت کشیده شده است. حق صدقه: حق صدقه این است:دانستن این که صدقه پس انداز توست در نزد خداوند و امانتی است که نیاز به شاهد ندارد و وقتی که این را فهمیدی مطمین خواهی بود به آن چیزی که در پنهان به امانت می سپاری آشکارا و دانستن این که صدقه باعث دفع بلایا و مرضها در دنیا و آتش آخرت است. حق قربانی: حق قربانی این است: به وسیله ی آن قصد خداوند عزّوجل را داشته باشی و هدف خلق خدا نباشد و هدفی جز قرار گرفتن در معرض رحمت خداوند و نجات روح در روز دیدار نباشی. حق حاکم: حق حاکم بر تو این است:دانستن این که تو وسیله ای برای آزمایش او هستی و او به خاطر این که بر تو از جانب خداوند مسلط است مبتلا به امتحان می باشد و تو نباید خودت را در مقابل خشم او قرار دهی تا با دست خود خویش را به هلاکت نیفکنی و در بدی هایی که او نست به خودش انجام می دهد شریک شوی. حق معلم که راهنمای توست: حق معلم بر تو این است:بزرگ داشتن او و محترم داشتن جلسه ی او،خوب گوش نمودن به سخنان او و توجه نمودن کامل به او ،بلند نکردن صدا در مقابل او،جواب سوال دیگران را ندادن در حضور او تا خودش جواب دهد، غیبت نکردن در نزد او از دیگران،دفاع نمودن از او به هنگام به بدی یاد شدن از او،پوشاندن عیب او و آشکار ساختن نیکی هایش ، همنشین نشدن با دشمن او و دشمن نشدن با دوست او، و هنگامی که این کارها را انجام دادی ملایکه خداوند شهادت می دهند که تو قصد تقرب خداوند را داری و علم خداوند را به خاطر خداوند آموخته ای و نه برای مردم. حق مالک تو: حق مالک بر تو این است:مطیع او بودن و سرکش نبودن نسیت به امرش مگر در مواردی که باعث خشم خداوند شود چرا که هرگز نباید اطاعت از خداوند را به اطاعت از بنده ای ترجیح داد. حق زیر دستان: حق زیر دستانت بر تواین است:آنها به خاطر ضعیف بودنشان و تو به خاطر قوت و نیرومندیت بر آنها مسلط گشته ای،پس بر تو واجب است، رفتار نمودن آنها بر اساس عدل،مهربان بودن با آنها همچون یک پدر،بخشیدن آنچه از روی نادانی انجام می دهند،عجله نکردن در مجازت آنها به خاطر کارهای بدشان و شکر کردن خداوند به خاطر نیرومندی و توانایی که در مسایل آنها به تو داده است. حق دانش آموزان: حق دانش اموزان تو این است:دانستن این که خداوند به خاطر علمی که به تو عنایت کرده است معلم آنان شده ای و علم خود را به سوی تو گشوده است، پس اگر در آموختن علم به آنها نیکو رفتاری نمودی، عیوب آنها را آشکار نساختی و آنها را تنگ دل نکردی،خداوند عزّوجل نیز از فضل خود علم تو را زیاد می گرداند . اگر مردم را از آموختن دانش محروم ساختی و هنگام درخواست آموزش آنها را ناراحت نمودی، حق خداوند این است که علم و صفای آن را زا تو بگیرد و از جایگاهی که در قلوب دیگران داری تو ار پایین آورد. حق همسر: حق همسرت این است: دانستن این که خداوند عزّوجل او را باعث آرامش و انس تو قرار داده است پس بدان که آن نعمتی از طرف خداوند بزرگ برای توست.پس او را گرامی دار وبا او مدارا نما، گرچه حق تو بر او واجب تر است،به درستی که او نیز بر تو حق ترحم و مهربانی دارد زیرا که او اسیر توست،پس او را غذا بده و بپوشان . اگر عملی از روی نادانی انجام داد او را ببخش.
[ چهارشنبه 07 تیر 1391 ] [ 01:35 ] [ علیرضا فیاضی ]
ز جندین آیه قران چنین بر می آید که نخستین فردی که آفریده شد حضرت آدم است و آیاتی ناظر به خلقت آن حضرت در قؤان آمده است. در اینجا این سوال مطرح است که منظور از آفرینش آدم از خاک چیست؟آیا بدین معناست که حضرت آدم مستقیما از خاک آفریده شده است یا ممکن است بین خاک و حضرت آدم انواع دیگری از موجودات واسطه بوده اند و چون خلقت آنها نیز منتهی به خاک می شده لذا کفته می شود:آدم از خاک آفریده شده است؟ آیا بین آدم و خاک نخست موجودی تک سلولی بوجود آمده است و بعد کاملتر شد و به حیوانی مانند میمون رسید و بعد به نیمه انسان و بهد به انسان نیاندرتال که تنها راست قامت بوده اما عقل نداشته است و سپس کاملتر شده که نمونه اش حضرت آدم است؟ آیا این نظر با مفهوم آیه سازگار است یا نه؟ در نخستین نظر این احتمال قابل دفع نیست، یعنی هنگامی که می گوید انسان از خاک افریده شده است منافاتی ندارد با اینکه خاک به چیزی تبدیل و بعد به انسان تبدیل شده است ولی در برخی آیات دلایلی است که این احتمال رل دفع می کند.روشن ترین این آیان آیه 59 سوره آل عمران است. ((ان مثل عیسی عند الله،کمثل آدم، خلقه من تراب تم قال له کن،فیکون)) پس از سرکوب شدن بسیاری از مشرکان و گسترش نسبی اسلامنصارای نجران هیأتی را برای مباحثه به مدینه فرستادند که وفد نجران نام دارد.انان به مسجد مدینه آمدند و نخست عبادت خود را انجام دادند و سپس با پیامبر به مباحثه پرداختند : شما فرزند چه کسی هستید؟ عبدالله موسی پسر که بود؟آل عمران عیسی پسر که بود؟ بنا به روایت پیامبر مکث فرمودند و آیه مذکور در فوق نازل شد .یهودیان می گفتند:العیاذ بالله عیسی به طور نا مشروع به دنیا آمده است و پیامبر دامن حضرت مریم را از تهمت یهود پاک نمود و پذیرفت که عیسی پدر انسانی نداشته است. مسیحیان می گفتند حال که عیسی پدر انسانی ندارد خدا پدر اوست.آیه در مقابل به پاسخ این شبهه نازل شد: آیا آدم پدر ندارد؟ عیسی هم مثل اوست همان طور که او پدر نداشت و شما قبول دارید عیسی نیز پدر ی ندارد و به امر خدا موجود شده است. این استدلال به درستی نشان میدهد که اگر فرض کنیم که حضرت ادم از نسل میانگین خاک و خود بوجود آمده است، مثلا از انسانهایی که عقل نداشته اند ،این استدلال نمی تواند استدلال تامی باشد زیرا نصاران نجرای می توانستند بگویند حضرت آدم از نطفه ی حیوانی بوجود آمده است. اگر ما ایت استدلال را تمام بدانیم ناچار باید بپذیریم که حضرت آدم از نسل هیچ موحودی بوجود نیامده است.
[ چهارشنبه 07 تیر 1391 ] [ 01:34 ] [ علیرضا فیاضی ]
سوره اعراف يَا بَنِي آدَمَ لاَ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاء لِلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ(27) اى فرزندان آدم زنهار تا شيطان شما را به فتنه نيندازد چنانكه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون راند و لباسشان را از ايشان بركند تا عورتهايشان را بر آنان نمايان كند در حقيقت او و قبيلهاش شما را از آنجا كه آنها را نمىبينيد مىبينند ما شياطين را دوستان كسانى قرار داديم كه ايمان نمىآورند
إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء وَلاَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ در حقيقت كسانى كه آيات ما را دروغ شمردند و از [پذيرفتن] آنها تكبر ورزيدند درهاى آسمان را برايشان نمىگشايند و در بهشت درنمىآيند مگر آنكه شتر در سوراخ سوزن داخل شود و بدينسان بزهكاران را كيفر مىدهيم
وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لاَ نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند هيچ كسى را جز به قدر توانش تكليف نمىكنيم آنان همدم بهشتند [كه] در آن جاودانند
وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الأَنْهَارُ وَقَالُواْ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللّهُ لَقَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ وَنُودُواْ أَن تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ و هر گونه كينهاى را از سينههايشان مىزداييم از زير [قصرهاى]شان نهرها جارى است و مىگويند ستايش خدايى را كه ما را بدين [راه] هدايت نمود و اگر خدا ما را رهبرى نمىكرد ما خود هدايت نمىيافتيم در حقيقت فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند و به آنان ندا داده مىشود كه اين همان بهشتى است كه آن را به [پاداش] آنچه انجام مىداديد ميراث يافتهايد
وَنَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَن قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قَالُواْ نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَن لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ بهشتيان دوزخيان را آواز مىدهند كه ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود رستيافتيم آيا شما [نيز] آنچه را پروردگارتان وعده كرده بود راست و درستيافتيد مىگويند آرى پس آوازدهندهاى ميان آنان آواز درمىدهد كه لعنتخدا بر ستمكاران باد (۴۴)
سوره عنکبوت وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُم مِّنَ الْجَنَّةِ غُرَفًا تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند قطعا آنان را در غرفه هايى از بهشت جاى مىدهيم كه از زير آنها جويها روان است جاودان در آنجا خواهند بود چه نيكوست پاداش عملكنندگان
[ چهارشنبه 07 تیر 1391 ] [ 01:30 ] [ علیرضا فیاضی ]
بحث معاد را با آیاتی از قرآن درباره این موضوع شروع می کنیم:
إِنَّ السَّاعَةَ ءاَتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى
در حقيقت قيامت فرارسنده است مىخواهم آن را پوشيده دارم تا هر كسى به [موجب] آنچه مىكوشد جزا يابد
وَمِنَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّا نَصَارَى أَخَذْنَا مِيثَاقَهُمْ فَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَسَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللّهُ بِمَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ
و از كسانى كه گفتند ما نصرانى هستيم از ايشان [نيز] پيمان گرفتيم و[لى] بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند فراموش كردند و ما [هم] تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم و به زودى خدا آنان را از آنچه مىكردهاند [و مى ساخته اند] خبر مى دهد
يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُواْ مَا جَاءنَا مِن بَشِيرٍ وَلاَ نَذِيرٍ فَقَدْ جَاءكُم بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
اى اهل كتاب پيامبر ما به سوى شما آمده كه در دوران فترت رسولان [حقايق را] براى شما بيان مىكند تا مبادا [روز قيامت] بگوييد براى ما بشارتگر و هشداردهندهاى نيامد پس قطعا براى شما بشارتگر و هشداردهندهاى آمده است و خدا بر هر چيزى تواناست
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْ أَنَّ لَهُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لِيَفْتَدُواْ بِهِ مِنْ عَذَابِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَا تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ
در حقيقت كسانى كه كفر ورزيدند اگر تمام آنچه در زمين است براى آنان باشد و مثل آن را [نيز] با آن [داشته باشند] تا به وسيله آن خود را از عذاب روز قيامت بازخرند از ايشان پذيرفته نمىشود و عذابى پر درد خواهند داشت
لِيَحْمِلُواْ أَوْزَارَهُمْ كَامِلَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُم بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلاَ سَاء مَا يَزِرُونَ
تا روز قيامت بار گناهان خود را تمام بردارند و [نيز] بخشى از بار گناهان كسانى را كه ندانسته آنان را گمراه مىكنند آگاه باشيد چه بد بارى را مىكشند معاد
بحث معاد در قران بسیار گسترده است چنان که می توان ادعا کرد یک سوم قرآن در این باره است.پس من از این همه به آنچه بیشتر مورد نیاز است می پردازم:اصولا اعتقاد به معاد مبتنی است بر این که در انسان حقیقتی است که با فنا و متلاشی شدن بدن از بین نمی رود.زیرا معنای معاد این است که هر فردی که در این عالم بوجود می آید،همین فرد در رستاخیز زنده می شود و تا ابد زنده خواهد یود.پس بین این انسان وانسانی که در آخرت زنده می شود((هویت))و این همانی برقرار است.چرا و به چه لحاظ می گوییم این همان است؟در صورتی ما می توانیم وحدت بین این موجود وآن موجود را تعقل کنیم که عنصر اساسی مشترکی بین این دو وجود داشته باشد.این عنصر اساسی به این معناست که شخصیت هر انسانی وایسته به اوست،وگرنه در همین عالم نیز موادی به مواد دیگر تبدیل می شوند و و جهت یا جهات مشترکی هم بین آنهااست.اما در همان حال هویت و این همانی در آن ها محفوظ و صادق نیست:روی خاک باغچه ای کود میریزیم و آب و دانه وگل می کاریم.گلی می روید گرچه به یک معنی می توان گفت که همان کد و خاک و آب تبدیل به گل شده اند،اما ایا شخصیت گل همان شخصیت کود است؟می دانیم که در این جا دو هویت موجود است و هیچ گاه نمی توان گفت:گل همان کود است.خواص کو در آن نیست ، چنان که خواص گل هم در آن نیست.آیا اگر انسان به همین گونه تبدیل به انسان دیگری شود:بمیرد،بپوسد، اجزا بدن تبدیل به مواد شیمیایی دیگری شوند و جذب مواد گیاهی شوند و سپس آن گیاه به صورت به مواد غذایی تیدیل گردد و انسانی دیگر هزازان سال دیگر آن را بخورد و نطفه ی انسانی دیگر از آن منعقد گردد،آیا می توان گفت این انسان جدید همان انسان هزاران سال پیش است؟مسلما نه نمی نوان گفت،زیرا خصوصیات این انسان غیر از انسان دیگری است. شخصیت،هویت،شعور،احساسات و عقاید هر یک،ویژه ی خود بوده است.پس اگر قرار باشد انسان پس از متلاشی شدن بدنش ،دوباره به همان صورت که بوده است زنده شود و همان باشد،چیزی بیشتر از اشتراک لازم است.این همان مطلبی است که فلاسفه می گویند.:هویت هر چیزی به جنبه ی فعلیت اوست که آثاری دارد.ولی ماده فقط حیثیث استعداد به معنای فلسفی آن وقوه است.پس وقتی انسان از دنیا می رود اگر همان ماده بدن به صورت دیگری بوجود بیاید، نمی توان گفت این همان انسان است.هر چند که اجزای آن بدن قبلی در این یکی نیز موجود می باشد.اما این انسان آن انسان نیست.حال چه اندازه لازم است اجزای بدن قبلی باقی باشد مساله ی دیگری است. در همین دنیا هم سلول های بدن ما دایم می میرند و سلول های جدید جای آن ها را می گیرند. حتی در مورد سلول های مغز هم که می گویند عوض نمی شوند،باتغذیه ماده ی آنها دگرگون می شود.به هر حال در طول چند سال تمام اجزای بدن عوض می شوند اما شخصیت هم چنان محفوظ است. پس قوام مساله ی معاد و ایستایی آن به این است که ثابت شود در انسان چیزی به جز بدن نیز هست که فنا ناپذیر است و (عندالله) و (فی خزاین الله) باقی می ماند. برخی بدون توجه دقیق برانند که اگر بگوییم روح نیز فانی است و خدا دوباره ان را می آفریند؛این نیز معاد محسوب می شود. اینان به برخی روایات که گفته می شود پیش از رستاخیز همه چیز نابود می شود و خدا همه چیز را از نو می آفریند،استناد می کنند.ولی حقیقت این است که چنین چیزی دیگر معاد نیست.زیرا معاد،عود و بازگشت شی موجود است؛پس اگر چیزی نابود گردد و موجود جدیدی هد چند شبیه و مانند آن خلق گردد دیگر همان اولی نخواهد بود و دیگر وحدت به هیچ معنی باقی نیست.
[ چهارشنبه 07 تیر 1391 ] [ 01:28 ] [ علیرضا فیاضی ]
چرا مسیحیان ویهودیان نسبت به هم تنفر داشتند؟ بی شک علت دایمی و نافذ این تنفر نضاد شدیدی بود که میان عقاید دینی آن ها وجود داشت،یهودیت برای اصول عقاید مسیحیت مدعی و محکمی جاودانی بود.این ضدیت دینی موجب به جدایی نژادی گردید، که ابتدا ارادی بود و بعد اجباری شد. و به دنبال آن نخستین بار در سال 1516،گتو بوجود آمد.تجزیه نژادی طبعا اختلاف در طرز لباس پوشیدن و آداب زندگی ، و علایم و چهره و آیین پرستش و طرز سخن گفتن را میان آن دو تشدید کرد.اختلاف مزبور ،به نوبه ی خود حس بی اعتمادی و ترس متقابل را در میان آنان برانگیخت؛ و از این ترس نفرت زاده شد.یهودین محرومیت ازدواج خود با مسیحیان را افتخاری بزرگ جلوه می دادندو در برتری نژاد ایشان همین را بس می دانستند که خود را اعقاب پادشاه معرفی کنند که هزار سال پیش از مسیح، به قوم بنی اسراییل فرمانروایی داشتند.آنها مسیحیان را افرادی مشرک خرافه پرست و افرادی نسبتا کند ذهن می دانستند که با زبانی نرم و مکار ف خشونت ها و شقاوت های خو را می پوشاندند و در لباس پرستش(سرور سلامتی)جنگ های برادر کشی به راه می اندازند و از این رو آنان را تحقیر می کردند،مسیحیان نیز یهودیان را تحقیر می کردند زیرا ایشان را کافرانی بیگانه و غاصب می دانستند.رقابت اقتصادی نیز در پس این خصومت های دینی پنهان بود.در زمانی که به پیروی از احکام پاپ،ربا خواری در میان مسیحیان حرام به شمار شمرده می شد،یهودین تقریبا انحصار وام دادن و بهره گرفتن در سراسر عالم مسیحیت را برعهده داشتند.ملی گرایی نیز سرود دیگری بر نفرت می افزود. [ چهارشنبه 07 تیر 1391 ] [ 01:27 ] [ علیرضا فیاضی ]
يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ لاَ يَحْزُنكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُواْ آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِينَ هِادُواْ سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِن بَعْدِ مَوَاضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَذَا فَخُذُوهُ وَإِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُواْ وَمَن يُرِدِ اللّهُ فِتْنَتَهُ فَلَن تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللّهِ شَيْئًا أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ اى پيامبر كسانى كه در كفر شتاب مىورزند تو را غمگين نسازند [چه] از آنانكه با زبان خود گفتند ايمان آورديم و حال آنكه دلهايشان ايمان نياورده بود و [چه] از يهوديان [آنان] كه [به سخنان تو] گوش مىسپارند [تا بهانهاى] براى تكذيب [تو بيابند] و براى گروهى ديگر كه [خود] نزد تو نيامدهاند خبرچينى [=جاسوسى] مىكنند كلمات را از جاهاى خود دگرگون مىكنند [و] مىگويند اگر اين [حكم] به شما داده شد آن را بپذيريد و اگر آن به شما داده نشد پس دورى كنيد و هر كه را خدا بخواهد به فتنه درافكند هرگز در برابر خدا براى او از دست تو چيزى بر نمىآيد اينانند كه خدا نخواسته دلهايشان را پاك گرداند در دنيا براى آنان رسوايى و در آخرت عذابى بزرگ خواهد بود
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ مسلما يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيدهاند دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت و قطعا كسانى را كه گفتند ما نصرانى هستيم نزديكترين مردم در دوستى با مؤمنان خواهى يافت زيرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانىاند كه تكبر نمىورزند
وَقَالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَارَى عَلَىَ شَيْءٍ وَقَالَتِ النَّصَارَى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَى شَيْءٍ وَهُمْ يَتْلُونَ الْكِتَابَ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُواْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ و يهوديان گفتند ترسايان بر حق نيستند و ترسايان گفتند يهوديان بر حق نيستند با آنكه آنان كتاب [آسمانى] را مىخوانند افراد نادان نيز [سخنى] همانند گفته ايشان گفتند پس خداوند روز رستاخيز در آنچه با هم اختلاف مىكردند ميان آنان داورى خواهد كرد
وَعَلَى الَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلاَّ مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِكَ جَزَيْنَاهُم بِبَغْيِهِمْ وِإِنَّا لَصَادِقُونَ و بر يهوديان هر [حيوان] چنگالدارى را حرام كرديم و از گاو و گوسفند پيه آن دو را بر آنان حرام كرديم به استثناى پيههايى كه بر پشت آن دو يا بر رودههاستيا آنچه با استخوان درآميخته است اين [تحريم] را به سزاى ستمكردنشان به آنان كيفر داديم و ما البته راستگوييم
فَبِظُلْمٍ مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَن سَبِيلِ اللّهِ كَثِيرًا پس به سزاى ستمى كه از يهوديان سر زد و به سبب آنكه [مردم را] بسيار از راه خدا باز داشتند چيزهاى پاكيزهاى را كه بر آنان حلال شده بود حرام گردانيديم
وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلاَ بَعْضُهُمْ إِلَىَ بَعْضٍ قَالُواْ أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ اللّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَآجُّوكُم بِهِ عِندَ رَبِّكُمْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ و [همين يهوديان] چون با كسانى كه ايمان آوردهاند برخورد كنند مىگويند ما ايمان آوردهايم و وقتى با همديگر خلوت مىكنند مىگويند چرا از آنچه خداوند بر شما گشوده است براى آنان حكايت مىكنيد تا آنان به [استناد] آن پيش پروردگارتان بر ضد شما استدلال كنند آيا فكر نمىكنيد
وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ و آنچه را كه شيطان[صفت]ها در سلطنتسليمان خوانده [و درس گرفته] بودند پيروى كردند و سليمان كفر نورزيد ليكن آن شيطان[صفت]ها به كفر گراييدند كه به مردم سحر مىآموختند و [نيز از] آنچه بر آن دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [پيروى كردند] با اينكه آن دو [فرشته] هيچ كس را تعليم [سحر] نمىكردند مگر آنكه [قبلا به او] مىگفتند ما [وسيله] آزمايشى [براى شما] هستيم پس زنهار كافر نشوى و[لى] آنها از آن دو [فرشته] چيزهايى مىآموختند كه به وسيله آن ميان مرد و همسرش جدايى بيفكنند هر چند بدون فرمان خدا نمىتوانستند به وسيله آن به احدى زيان برسانند و [خلاصه] چيزى مىآموختند كه برايشان زيان داشت و سودى بديشان نمىرسانيد و قطعا [يهوديان] دريافته بودند كه هر كس خريدار اين [متاع] باشد در آخرت بهرهاى ندارد وه كه چه بد بود آنچه به جان خريدنداگر مىدانستند [ چهارشنبه 07 تیر 1391 ] [ 01:26 ] [ علیرضا فیاضی ]
کاتولیک ها چه می گویند؟و تفاوت آنها با ارتدوکس ها چیست؟ کاتولیک که معرب آن جاثلیق است به فرقه ای از مسیحیان که پاپ را پیشوای خود می دانندگفته میشود.روزگاری اسقف های همه ی مردم جهان مساوی بودند ولی کم کم مراکز بزرگ مانند اسکندریّه،انطاکیّه،قسطنطنیه و روم دارای قدرت مخصوصی بر کلیساهای اطراف خود شدند،اسقفان سر کلیسای اول موسوم به پتر یارخ اسقف روم به پاپ یعنی پدر ملقب گردید.کلیسای روم از زمانی که پولس رساله ی خود را در آن نوشت، در تمام جهان مسیحیت شهرت و اعتیار یافت.پاپهای روم به ریاست بزرگترین کلیسای دنیا قانع نشده و کم کم خواستند بر تمام کلیسا های جهان تسلط بیابند و چنین استدلال کردند که چون عیسی پطرس را جانشین خود قرار داد و اولین اسقف شهر روم بود، بنابراین اسقفان روم،باید جانشین پطرس بوده و در تمام جهان به جای مسیح بر کلیساها تسلط بیابند.در قرم پنجم لیو مدعی ریاست بر تمام کلیساهای مسیح شد.بیشتر اسقفان مغرب ادعای او را قبول کردند،ولی در مشرق پتر یارخ های قسطنطنیه و انطاکیه و اسقفان کلیساهای ایران،از شناسایی مقام پاپ وی خودداری کردند.این امتناع باعث جدایی کلیساهای لاتین زبان مغرب وکلیساهای یونانی و سریانی زبان مشرق پیدا شود.این دو شعبه ی مهم کلیسای مسیح تا امروز از یکدیگر جدا شده اند،یکی کلیسای ارتدوکس یونانی است که در یونان وروسیه منتشر می باشد و دیگر کلیساهای کاتولیک روم که اقتدارش بیشتر در اروپا و آمریکاست.این دو کلیسا در اصل عقیده با یکدیگر موافق اند،ولی مساله ی قدرت عمومی پاپ،باعث اختلاف آنها شده است.البته در پاره ای از مسایل درجه ی دو نیز تفاوت هایی دارند. پروتستانها پروتستان چنان که از معنی آن«اعتراض»بر می آید،نام فرقه ای است که امروزه طرفداران زیادی دارد.علت پیدایش این فرقه روی اعتراض به روش پاپها و توجه دستگاه روحانیت مسیح به ثروت اندوزی و فروش مغفرت نامه و ایجاد و محدیدیت ها برای مردم و گروه های تحصیل کرده بود.در حقیقت این فرقه یک گروه اصلاح طلب برای پیراستن مسیحیت از یک سلسله پیرایه هایی که اسقفان و پاپها بر آن بسته بودند می باشد. رهبر این فرقه مارتین لوتر رفور میست جهان مسیحیت است.او روز 21 اکتبر سال 1517، کاغذی بر روی کلیسای وینبرگ چسبانید.خشم خود را نسبت به فروش مغفرت نامه و بسیاری از خلاف کاری های کشیشان ابراز و آنها را با دلایلی غیر منطقی شمرد.پاپ از جریان اگاه شد و او را به روم احضار کرد ولی او از اطاعت پاپ سرباز زد ودر مقابل این تمرد،پاپ لیون دهم او را درسال1502 ضمن ورقه ای تکفیر کرد.لوتر با تمام شجاعت و شهامت تکفیرنامه را آتش زد.شهامت و حقگویی او مورد استقبال مردم اروپا قرار گرفته بود.او کتاب مقدس عهد جدید را به آلمانی ترجمه کرد و بقیه ی عمر خود را در نوشتن و سروسامان دادن به کلیساهای تابع او صرف نمود.فرقه ی مسیحیت پرتستان گرچه اصلاحاتی در اصول مسیحیت بوجود آورد و بهشت فروشی و بخشش گناه و رهبانیت و مانند انرا منکر شدند و ریاست پاپ را به رسمیت نشناخته و قسمتی از ساخته های کلیسا ار به دور ریخته اند ولی از جمود مخصوص مسیحیت درباره ی تثلیث و بسیاری مسایل دیگر بر نیامده و آنرا بسان دیگران پذیرفتند.
[ چهارشنبه 07 تیر 1391 ] [ 01:24 ] [ علیرضا فیاضی ]
قَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَآلُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَن يَمْلِكُ مِنَ اللّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ أَن يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ وَمَن فِي الأَرْضِ جَمِيعًا وَلِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ كسانى كه گفتند خدا همان مسيح پسر مريم است مسلما كافر شدهاند بگو اگر [خدا] اراده كند كه مسيح پسر مريم و مادرش و هر كه را كه در زمين است جملگى به هلاكت رساند چه كسى در مقابل خدا اختيارى دارد فرمانروايى آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است از آن خداست هر چه بخواهد مىآفريند و خدا بر هر چيزى تواناست
وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ و يهود گفتند عز ير پسر خداست و نصارى گفتند مسيح پسر خداست اين سخنى است [باطل] كه به زبان مىآورند و به گفتار كسانى كه پيش از اين كافر شدهاند شباهت دارد خدا آنان را بكشد چگونه [از حق] بازگردانده مىشوند
اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ اينان دانشمندان و راهبان خود و مسيح پسر مريم را به جاى خدا به الوهيت گرفتند با آنكه مامور نبودند جز اينكه خدايى يگانه را بپرستند كه هيچ معبودى جز او نيست منزه است او از آنچه [با وى] شريك مىگردانند
إِذْ قَالَتِ الْمَلآئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ [ياد كن] هنگامى [را] كه فرشتگان گفتند اى مريم خداوند تو را به كلمهاى از جانب خود كه نامش مسيح عيسى بن مريم است مژده مىدهد در حالى كه [او] در دنيا و آخرت آبرومند و از مقربان [درگاه خدا] است
مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآيَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ مسيح پسر مريم جز پيامبرى نبود كه پيش از او [نيز] پيامبرانى آمده بودند و مادرش زنى بسيار راستگو بود هر دو غذا مىخوردند بنگر چگونه آيات [خود] را براى آنان توضيح مىدهيم سپس ببين چگونه [از حقيقت] دور مى افتند
وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـكِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًا و گفته ايشان كه ما مسيح عيسى بن مريم پيامبر خدا را كشتيم و حال آنكه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند ليكن امر بر آنان مشتبه شد و كسانى كه در باره او اختلاف كردند قطعا در مورد آن دچار شك شدهاند و هيچ علمى بدان ندارند جز آنكه از گمان پيروى مىكنند و يقينا او را نكشتند
يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ وَلاَ تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقِّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلاَ تَقُولُواْ ثَلاَثَةٌ انتَهُواْ خَيْرًا لَّكُمْ إِنَّمَا اللّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَن يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَات وَمَا فِي الأَرْضِ وَكَفَى بِاللّهِ وَكِيلًا اى اهل كتاب در دين خود غلو مكنيد و در باره خدا جز [سخن] درست مگوييد مسيح عيسى بن مريم فقط پيامبر خدا و كلمه اوست كه آن را به سوى مريم افكنده و روحى از جانب اوست پس به خدا و پيامبرانش ايمان بياوريد و نگوييد [خدا] سهگانه است باز ايستيد كه براى شما بهتر استخدا فقط معبودى يگانه است منزه از آن است كه براى او فرزندى باشد آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست و خداوند بس كارساز است
لَّن يَسْتَنكِفَ الْمَسِيحُ أَن يَكُونَ عَبْدًا لِّلّهِ وَلاَ الْمَلآئِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَمَن يَسْتَنكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيهِ جَمِيعًا مسيح از اينكه بنده خدا باشد هرگز ابا نمىورزد و فرشتگان مقرب [نيز ابا ندارند] و هر كس از پرستش او امتناع ورزد و بزرگى فروشد به زودى همه آنان را به سوى خود گرد مى آورد
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ كسانى كه ايمان آوردند و كسانى كه يهودى شدند و صابئىها و مسيحيان و زرتشتيان و كسانى كه شرك ورزيدند البته خدا روز قيامت ميانشان داورى خواهد كرد زيرا خدا بر هر چيزى گواه است
لَّن يَسْتَنكِفَ الْمَسِيحُ أَن يَكُونَ عَبْدًا لِّلّهِ وَلاَ الْمَلآئِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَمَن يَسْتَنكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيهِ جَمِيعًا مسيح از اينكه بنده خدا باشد هرگز ابا نمىورزد و فرشتگان مقرب [نيز ابا ندارند] و هر كس از پرستش او امتناع ورزد و بزرگى فروشد به زودى همه آنان را به سوى خود گرد مى آورد [ چهارشنبه 07 تیر 1391 ] [ 01:23 ] [ علیرضا فیاضی ]
شعار هفت گانه ی مسیحیان چیست؟ شعار هفت گانه ی مسیحیان عبارت است از: 1.تعمید:تشریفات مذهبی مزبور از طرف کلیسا به منظور وارد کردن طفل به جامعه مسیحی معمول می گردد. 2.تثبیت:طی این رسم مذهبی طفلی که به سن مقتضی جهت درک اصول عقاید مسیحی رسیده است،رسما وارد نظام کلیسا می شود. 3.عشا ربانی:که به معنی اخرین شام عیسی است و موثر ترین اعمال عیسی شمرده می شود.تعمید و عشا ریبانی ، مهمترین شعارهای هفت گانه مسیحی را تشکیل می دهند که در تمام فرق پروتستان نیز پذیرفته شده و معمول است. 4.توبه:طی تشریفات مزبور ، مسیحیان به گناه خود اعتراف کرده و از معاصی توبه می کنند و بدین ترتیب دوباره مسیحی کامل می شوند. 5.بازپسین:این تشریفات از طرف کشیش، به منظور آماده کردن بیمار یا محتضر برای زندگی بعدی آماده می کند. 6.ورود به کلیسا:شتریفاتی است که داوطلب را آماده ی اختیار مقام کشیشی می کند. 7.ازدواج:کشیش پس از انکه از بی مانع بودن ازدواج پسر و دختر مطمین گردید ، مراسم از دواج را معمول می داند. [ چهارشنبه 07 تیر 1391 ] [ 01:22 ] [ علیرضا فیاضی ]
حواریون که بودند؟ به گفته ی متی(باب دهم به بعد)،اسامی آن دوازده شاگرد که حضرت عیسی به رسالت می فرستاد و بیش از دیگران به او نزدیک بودند از این قرار است: شمعون معروف به پطرس برادرش اندریاس یعقوب ابن زندی برادرش یوحنا فیلیپس برتولها توما متی جگیر یعقوب بن حلفی لبیی معروف به تدی شمعون قانوی یهودا اسخریوطی [ چهارشنبه 07 تیر 1391 ] [ 01:22 ] [ علیرضا فیاضی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||